سفارش تبلیغ
صبا

87/9/29
10:5 عصر

بخندید تا دنیا به روی شما بخندد

بدست صعصعه در دسته بخندید تا دنیا به روی شما بخندد

1 - خود را دوست داشته باشید تا هرگز گرفتار خشم‌های مخرب نشوید.

2 - خود را از شر توقعاتی که از دیگران دارید نجات دهید.

3 - رفتارهای خشم برانگیز را بررسی کنید و راهی صحیح برای ابراز احساسات خود بیابید.

4 - در هنگام عصبانیت  سعی کنید پیش کسی بروید که برای او احترام خاصی قایل هستید و او را دوست دارید.

5 - لحظات عصبانیت  خود را با قید زمان و مکان و واقعه‌ای که باعث عصبانیت شما شده یادداشت کنید.

6 - از شخصی که دوستش دارید بخواهید تا هنگام عصبانیت‌، به شما با گفتار یا اشاره‌های توافق شده‌، هشدار دهد.

7 - پس از بروز خشم  اعلام کنید که خطا کرده‌اید.

8 - یاد بگیرید که اگر چیزی را دوست ندارید. اما از آن عصبانی هم نشوید.

9 - یاد بگیرید که هر کس حق دارد چیزی باشد که خودش انتخاب کرده‌.

10 - ادای عصبانیت را در نیاورید.

11 - عصبانیت خود را به تعویق اندازید.

12 - در لحظه خشم‌، از افکار خود آگاهی پیدا کنید.

13 - شوخ طبعی را در خود پرورش دهید.

14 – عمر خود را با خشم و عصبانیت به هدر ندهید.

15 - زندگی را سخت نگیرید.

16 - خود را ارزشمند بدانید و اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست بگیرند.

17 - یاد بگیرید تا اعمال و عقاید دیگران شما را پریشان و آشفته نسازد.

18 - به خاطر داشته باشید که دیگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.

19 - به یاد داشته باشید که دیگران نمی‌توانند همیشه مطابق میل شما رفتار کنند.

20
- اگر فکر می‌کنید که با بلندتر کردن صدایتان طرف مقابل ساکت می‌شود.
بیاموزید تا احساس خود را به او نشان دهید، اما کاری نکنید که عصبانی شود.

21 - یاد بگیرید که در برابر یأس و ناکامی به شکل تازه‌ای از خود واکنش نشان دهید.

22 - خشم خود را به نحوی که آثار مخرب نداشته باشد، ابراز کنید.

23 - بیاموزید که دنیا هرگز آن طور که شما می‌خواهید، نخواهد بود.

24 - بخندید تا دنیا به روی شما بخندد.

روان شناسی‌ اجتماعی- ارونسون، الیور- ترجمهِ حسین‌ شکرکن


87/9/29
9:59 عصر

سخته اما ممکنه

بدست صعصعه در دسته سخته اما ممکنه


عصبانیت

 هر فردی به راحتی می تواند افکارش را تغییر دهد و شناخت خود را بازسازی نماید. مردم عصبانی تمایل دارند که

 

با صدای بلند حرف بزنند و ناسزا بگویند. به گونه ای که افکار درونی خود را منعکس کنند. موقعی که عصبانی هستید،

 

افکارتان می توانند خیلی اغراق آمیز و غمناک باشند . تلاش کنید به جای اینها افکاری را که مبثت تر و منطقی

 

ترند جایگزین کنید . برای نمونه به جای این که بگویید : اَه چه قدر زشت است، چقدر وحشتناک است ، همه چیز خطرناک

 

و مضر است ، کاری از دستم بر نمی آید. "به خودتان بگویید: " آن مسئله تأثیری ندارد"، یا "بهتره قضاوت کردن را به وقتی

 

که آرام تر شدم موکول کنم" و یا " دنیا به آخر نرسیده به هر حال عصبانیت نمی تواند مرا اسیر خودش کند".

 

با دور کردن ذهن از بی منطقی و روی آوردن به منطق می توان عصبانیت را کاهش داد یا حذف کرد. منطق عصبانیت را از بین می برد .

 

عباراتی مثل : این ماشین هرگز کار نمی کند ، یا شما غالباً فراموشکارید ، و کلماتی مثل دقیقاً ، غالباً، هرگز و امثال آن 

 

که ممکن است برای خودمان یا هر شخص دیگری به کار بریم ، صحیح نیستند و کمک می کنند که احساس کنیم عصبانی

 

شدنمان به حق و بجا بوده و راه حل دیگری وجود نداشته است. در حالی که این کلمات سبب توهین به افرادی می شود

 

که قصد کمک به ما را دارند و  در نتیجه وضع را بدتر می کنند. برای مثال شما دوستی دارید که دائماً دیر سر قرار ملاقات

 

حاضر می شود. برای شما باید دیدن دوستتان مهم باشد نه زمان. از گفتن عباراتی مثل: تو همیشه دیر می کنی ، آدم

 

غیر مسئولی هستی ، شخص بی فکری هستی و ... اجتناب کنید . چون این جملات به دوستی تان آسیب می زند و او

 

را از دست شما عصبانی می کند و می رنجاند.

عصبانیت

در این مواقع اول ببینید مشکل چیست ، سپس بکوشید برای آن راه

 

حلی پیدا کنید که برای هردوی شما مناسب باشد. مثلاً می توانید

 

ساعت ملاقات خود را نیم ساعت زودتر تعیین کنید و خودتان با توجه به این

 

که می دانید دوست شما دیرخواهد آمد ، نیم ساعت دیرتر سر قرار حاضر

 

شوید. تا به علت دیرآمدن او ، از دستش عصبانی نشوید. همان گونه که بسیاری از فقرا زندگی شاد، با نشاط و دلپذیری

 

دارند، می توان هنگام عصبانیت نیز احساس های مثبت و خوشایند داشت.  زیرا عصبانی شدن شکل ثابت و از

 

پیش تعیین شده ای ندارد. با دور کردن ذهن از بی منطقی و روی آوردن به منطق می توان عصبانیت را کاهش داد یا حذف

 

کرد. منطق عصبانیت را از بین می برد ، حتی اگر عصبانیت قابل توجیه باشد می تواند به سرعت غیر منطقی شود .

 

افراد عصبانی باید انتظاراتشان را به آرزوهایشان تغییر دهند.

 

همه مردم خواستار ادب ، موافقت ، قدرشناسی و کلاً امور مثبت اند و در صورت عدم دستیابی به آنها احساس شکست

 

و ناکامی می کنند؛ اما افراد عصبانی وقتی به خواست خود نمی رسند احساس ناامیدی می کنند و عصبانیتشان

 

نامتناسب با موقعیت ، شدید و ویرانگر است . افراد عصبانی باید انتظاراتشان را به آرزوهایشان تغییر دهند. و توقعات خود

 

را تعدیل نمایند. مثلاً بهتر است بگویند که من عواملی را که موجب سلامت و امنیت اند دوست دارم ، نه این که بگویند 

 

من باید فلان چیز را داشته باشم . بعضی از افراد عصبی ، از عصبانیت  به عنوان راهی برای اجتناب از احساسات

 

آزاردهنده استفاده می کنند.

 

برخی از باورها و تفکرات غیرمنطقی و مولد خشم و عصبانیت که باید کنار گذاشته شوند عبارت اند از :

 

 باید اعمال و رفتار ما همیشه مورد تأیید دیگران باشد

 همه چیز باید مطابق میل ما باشد

 سر رشته زندگی از دستمان در رفته وکنترلی بر آن نداریم

  من مسئول اعمال دیگران هستم

 من فردی بسیار لایق، شایسته وباهوش هستم

 

منبع: زن روز



87/9/29
9:59 عصر

سخته اما ممکنه

بدست صعصعه در دسته سخته اما ممکنه


عصبانیت

 هر فردی به راحتی می تواند افکارش را تغییر دهد و شناخت خود را بازسازی نماید. مردم عصبانی تمایل دارند که

 

با صدای بلند حرف بزنند و ناسزا بگویند. به گونه ای که افکار درونی خود را منعکس کنند. موقعی که عصبانی هستید،

 

افکارتان می توانند خیلی اغراق آمیز و غمناک باشند . تلاش کنید به جای اینها افکاری را که مبثت تر و منطقی

 

ترند جایگزین کنید . برای نمونه به جای این که بگویید : اَه چه قدر زشت است، چقدر وحشتناک است ، همه چیز خطرناک

 

و مضر است ، کاری از دستم بر نمی آید. "به خودتان بگویید: " آن مسئله تأثیری ندارد"، یا "بهتره قضاوت کردن را به وقتی

 

که آرام تر شدم موکول کنم" و یا " دنیا به آخر نرسیده به هر حال عصبانیت نمی تواند مرا اسیر خودش کند".

 

با دور کردن ذهن از بی منطقی و روی آوردن به منطق می توان عصبانیت را کاهش داد یا حذف کرد. منطق عصبانیت را از بین می برد .

 

عباراتی مثل : این ماشین هرگز کار نمی کند ، یا شما غالباً فراموشکارید ، و کلماتی مثل دقیقاً ، غالباً، هرگز و امثال آن 

 

که ممکن است برای خودمان یا هر شخص دیگری به کار بریم ، صحیح نیستند و کمک می کنند که احساس کنیم عصبانی

 

شدنمان به حق و بجا بوده و راه حل دیگری وجود نداشته است. در حالی که این کلمات سبب توهین به افرادی می شود

 

که قصد کمک به ما را دارند و  در نتیجه وضع را بدتر می کنند. برای مثال شما دوستی دارید که دائماً دیر سر قرار ملاقات

 

حاضر می شود. برای شما باید دیدن دوستتان مهم باشد نه زمان. از گفتن عباراتی مثل: تو همیشه دیر می کنی ، آدم

 

غیر مسئولی هستی ، شخص بی فکری هستی و ... اجتناب کنید . چون این جملات به دوستی تان آسیب می زند و او

 

را از دست شما عصبانی می کند و می رنجاند.

عصبانیت

در این مواقع اول ببینید مشکل چیست ، سپس بکوشید برای آن راه

 

حلی پیدا کنید که برای هردوی شما مناسب باشد. مثلاً می توانید

 

ساعت ملاقات خود را نیم ساعت زودتر تعیین کنید و خودتان با توجه به این

 

که می دانید دوست شما دیرخواهد آمد ، نیم ساعت دیرتر سر قرار حاضر

 

شوید. تا به علت دیرآمدن او ، از دستش عصبانی نشوید. همان گونه که بسیاری از فقرا زندگی شاد، با نشاط و دلپذیری

 

دارند، می توان هنگام عصبانیت نیز احساس های مثبت و خوشایند داشت.  زیرا عصبانی شدن شکل ثابت و از

 

پیش تعیین شده ای ندارد. با دور کردن ذهن از بی منطقی و روی آوردن به منطق می توان عصبانیت را کاهش داد یا حذف

 

کرد. منطق عصبانیت را از بین می برد ، حتی اگر عصبانیت قابل توجیه باشد می تواند به سرعت غیر منطقی شود .

 

افراد عصبانی باید انتظاراتشان را به آرزوهایشان تغییر دهند.

 

همه مردم خواستار ادب ، موافقت ، قدرشناسی و کلاً امور مثبت اند و در صورت عدم دستیابی به آنها احساس شکست

 

و ناکامی می کنند؛ اما افراد عصبانی وقتی به خواست خود نمی رسند احساس ناامیدی می کنند و عصبانیتشان

 

نامتناسب با موقعیت ، شدید و ویرانگر است . افراد عصبانی باید انتظاراتشان را به آرزوهایشان تغییر دهند. و توقعات خود

 

را تعدیل نمایند. مثلاً بهتر است بگویند که من عواملی را که موجب سلامت و امنیت اند دوست دارم ، نه این که بگویند 

 

من باید فلان چیز را داشته باشم . بعضی از افراد عصبی ، از عصبانیت  به عنوان راهی برای اجتناب از احساسات

 

آزاردهنده استفاده می کنند.

 

برخی از باورها و تفکرات غیرمنطقی و مولد خشم و عصبانیت که باید کنار گذاشته شوند عبارت اند از :

 

 باید اعمال و رفتار ما همیشه مورد تأیید دیگران باشد

 همه چیز باید مطابق میل ما باشد

 سر رشته زندگی از دستمان در رفته وکنترلی بر آن نداریم

  من مسئول اعمال دیگران هستم

 من فردی بسیار لایق، شایسته وباهوش هستم

 

منبع: زن روز



87/9/29
9:56 عصر

این گل هم تقدیم به شما

بدست صعصعه در دسته این گل هم تقدیم به شما

http://www.lmsstores.com/users/11684/images/Red%20Roses.jpgحتماsave کنید قشنگه

87/9/29
9:54 عصر

چطور به مواد بگوئیم:نه

بدست صعصعه در دسته چطور به مواد بگوئیم:نه

چطور در برابر پیشنهاد مصرف مواد و سوق ده


دربرابروسوسه یمواد تاب بیاوریم

 

 پژوهش
های متعددی نشان داده اند، برخی افرادی که در معرض عوامل خطرآفرین قرار
دارند ، کمتر از سایرین با پیامدهای منفی مواجه می شوند و حتی در برخی از
حوزه ها، پیشرفت چشمگیری از خود نشان می دهند. این همان تاب آوری است.

 

 تاب
آوری نقطه ی مقابل آسیب پذیری است. به قول یکی از پژوهشگران، تاب آوری بر
گروه هایی از افراد تمرکز دارند که در معرض عوامل خطرآفرین قرار دارند ،
اما با پیامدهای منفی کمی مواجه شده و حتی ممکن است پیامدهای مثبتی را نیز
کسب نمایند. همچنین، آسیب پذیری می تواند در مورد افرادی به کار رود که
علی رغم این که در معرض عوامل خطرآفرین قرار ندارند ، دچار پیامدهای منفی
شده و یا از کسب پیامدهای مثبت باز می مانند.

 

یعنی تاب آوری
به توانایی غلبه بر رویداد های دارای بار استرس زیاد از جمله آسیب های
شدید ، مرگ ، فاجعه ، ضایعه اقتصادی ، آشوب های سیاسی و تغییرات فرهنگی و
حفظ سلامت روانی و شوخ طبعی ، به رغم مواجهه با این رویداد های ناخوشایند
اشاره می کند.

برخی
اعتقاد دارند، تاب آوری را به معنای مهارت ها، خصوصیات و توانمندی هایی می
توان تعریف کرد که فرد را قادر می سازد با سختی ها ، مشکلات و چالش ها
سازگار شود. هر چند برخی از ویژگی های مرتبط با تاب آوری به صورت زیستی و
ژنتیکی تعیین می شوند، اما مهارت های مربوط به تاب آوری را می توان یاد
داد و تقویت نمود.

برخی از عوامل تاب آوری عبارت است از:

1) 
داشتن خوی نرم ، مؤنث بودن ، فضای مثبت مدرسه ، تسلط بر خود ، خود کارایی
، مهارت های برنامه ریزی ، و یک رابطه ی گرم و نزدیک با یک بزرگسال.

 

2) مؤثر
بودن (در کار، بازی و دوست داشتن) ، انتظارات بالا، دیدگاه مثبت ، اعتماد
به نفس، کانون کنترل درونی ، خود نظم دهی ، مهارت های مشکل گشایی ، مهارت
های تفکر انتقادی ، و شوخ طبعی.

 

3) شواهد نشان می دهد ، رابطه ی معنادار و با ثباتی بین مذهب و معنویت از یک طرف و سلامت افراد از سوی دیگر وجود دارد.

 

4) صرف
نظر از این که مذهب و دین داری چگونه سنجیده شود ( به وسیله ی میزان حضور
در مسجد یا کلیسا، اعتقاد به خدا، علایق مذهبی و فرقه ای) و حتی پس از
کنترل مناسب متغیرهای مداخله گر، باز هم بین مذهب و سلامت رابطه ی مثبت
وجود دارد.

 

5) اکثر تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که
دین داری مانع از بزهکاری و سوءمصرف الکل و داروهای مخدر در جوانان می شود
(رگنراس،2003). همچنین در پژوهشی دیگر مشخص شد، دین داری رابطه منفی با
افسردگی، پریشانی روانی ، بزهکاری، رفتارهای منحرف و سوءمصرف الکل و دارو
دارد.

 

نویسنده : دکتر عزت ا... نیکو زاده کرد میرزا


87/9/29
9:53 عصر

پروازی از جنس توهم

بدست صعصعه در دسته پروازی از جنس توهم


پروازی از جنس توهم

«
کراک» آشناترین مخدر برای معتادین به مخدرهای صنعتی است . این مخدر آنقدر
تخدیر کننده است که حتی با یکبار مصرف آن، شخص آنچنان به آن وابسته می شود
که ترک آن تقریبا" غیر ممکن و اعتیاد به آن حتمی است . تقربیا" هر گونه
حالت تحرک و نشاط روحی و جسمی که توسط مواد اعتیاد آور ایجاد شود با حس بی
حالی همراه خواهد بود و هر چه مقدار به اصطلاح « پرواز شادمانه» حاصل از
مصرف این مخدر بالاتر باشد « سقوط » و احساس خماری و افسردگی پس از آن نیز
شدید تر و طولانی تر خواهد بود .

 

اعتیاد به کراک از همین جا آغاز می شود. زیرا نیاز به فرار از حالت ناگوار موجب مصرف مجدد کراک شده و پس از برطرف شدن تاثیر اولیه حالت افسردگی این بار شدیدتر از قبل باز می گردد و
این چرخه ادامه می یابد تا فرد معتاد کاملا" از پای در آید . مثل دیگر
مخدرهای صنعتی آمار توزیع و مصرف کرک در جوامع مختلف به چند دلیل بالاست.
اول دلیلی که باعث بالا بودن این آمار می شود ارزان بودن آن در قیاس با
مخدرهایی مانند کوکائین و بالتبع فروش بیشتر آن است و دلایل بعدی این که ،
این مخدر و مخدرهای مانند آن به شکلی ساده استعمال می شوند و علاوه بر همه
اینها به واسطه حجم کم ، پنهان کردن آن هم ساده است .

پروازی از جنس توهم

اگر
جوانان و خانواده ها عمق این فاجعه را سریعا در نیابند نسل جوان در معرض
تهدیدی جدی قرار دارد .خطری که در کمتر از 2 سال جوانان کشورمان را مثل
برگ خزان به زمین خواهد انداخت . بر طبق دلایل علمی و پزشکی، کراک هرویینی
است که تا حد امکان اشباع شده است. اعتیاد آن نسبت به هرویین بسیار شدید تر و فوری تر و ترک آن بسیار مشکل تر است . کراک ماده ی مخدر جدید است یعنی در واقع با نام جدید معرفی شده و نوجوانان
نمی دانند که بد تر از هرویین است. بنابر این وحشتی که از هروئین دارند و
باعث می شود که به طرفش نروند از کراک ندارند. اکثرا خیال می کنند که کراک
چیزی در حد قرص های روان گردان و اکستازی است.  به همین دلیل از مصرف آن
وحشت ندارند و این شروع و علت فاجعه است. مصرف حتی یک بار کراک
اعتیاد آور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص های اکستازی است که اگر چه
در بلند مدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند
. تبلیغات زیادی که شبانه روزی علیه قرص های اکستازی شده باعث شده که خطر کراک در سایه و پنهان باقی بماند .

مصرف حتی یک بار کراک اعتیاد آور است و این تفاوت اساسی کراک با قرص های اکستازی است که اگر چه در بلند مدت کشنده هستند اما اعتیاد با قدرت بالا ندارند .

 تدخین
کراک در مصرف کننده حس نشاط ظاهری شدیدی به دنبال دارد که حدود 5 تا 7
دقیقه به طول می انجامد. اما پس از آن با افسردگی حاد، احساس بی ارزش بودن
و ولع فراوان برای مصرف مجدد به این ماده ادامه می یابد . در یک دوره
زمانی بسیار کوتاه این ماده کنترل مصرف کننده را در دست می گیرد و این
الگوی رفتاری، به اعتیاد شدید می انجامد . پزشکان مدتهاست در حال مطالعه
نحوه و مکان اثر گذاری مخدرهای صنعتی از جمله کراک روی مغز هستند . آنها
دریافته اند که این مخدرها با ایجاد اختلالات جدی و تخریبی در فعالیتهای
مغز فرد را در حالت هایی قرار می دهد که برای لحظه ای احساسی متفاوت داشته
باشد .

 

یافته های پزشکی همچنان نشان می دهد که معتادان به
مخدرها به ویزه از انواع صنعتی آن همگی در معرض آسیبهای اساسی به جسم و
روان خود بعد از هر بار مصرف هستند . یافته ها تایید می کند که معتادان به
مخدرها به خصوص صنعتی پس از استفاده از ماده مخدر همگی دچار بی اشتهایی ،
افزایش فشار خون ، آسیب های کلیوی ، بیماریهای قلبی و عروقی و صدمه به مغز
می شوند و قدرت یادگیری خود را از دست می دهند مخدرهایی که کراک در آن
دسته قرار می گیرد می تواند مهارتهای حرکتی فرد را نیز تغییر دهد و
تغییراتی شبیه بیماری پارکینسون برای مصرف کننده ایجاد کنند .

تدخین
کرک در مصرف کننده حس نشاط ظاهری شدیدی به دنبال دارد که حدود 5 تا 7
دقیقه به طول می انجامد. اما پس از آن با افسردگی حاد احساس بی ارزش بودن
و ولع فراوان برای مصرف مجدد به این ماده ادامه می یابد .

معتادان
به کراک مانند دیگر معتادان به مخدرهای صنعتی بعد از هر بار مصرف این مخدر
به دلیل اختلالات هورمونی که در فرد ایجاد می شود بشدت احساس تشنگی می
کنند تا حدی که از نوشیدن آب سیر نمی شوند . آب اضافی منجر به تورم مغز و
آسیب به بافت مغز می شود و فرد را به کما می برد و بعد از چند روز می
تواند منجر به مرگ شود . اثرات تخدیری کراک امروز برای همه روشن است . ما
چقدر فرزندانمان را با آثار منفی جبران ناپذیر آن آشنا کرده ایم؟ به چه
میزان مهارت های نه گفتن و قاطعیت را آموزش داده ایم؟ با ایجاد جوی صمیمی و شاد در خانواده چقدر عوامل جذابیت های مضر خارج از خانواده را کاهش داده ایم؟ بیایید راحت از کنار قضیه عبور نکنیم و راه را برای ورود این تیرها به قلب جامعه و خانواده خود ببندیم.

 

منبع: موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران، با تغییر واضافات

گرد آوری: فهیمه کهتری


87/9/29
9:49 عصر

می خوای بدونی چه جور آدمی هستی؟

بدست صعصعه در دسته می خوای بدونی چه جور آدمی هستی؟


دو راهی

خودتان را امتحان کنید.

به داد ریشه‌ها باید رسید و فضا را برای شاخه‌ها گشود گذشته را دفن نکرد و آینده را مثله و حال را نیز.

 

- آیا هیچ‌گاه از بیرون خود به خویشتن نگریسته‌‌اید؟

چه احساسی به‌تان دست داده است؟

- آیا هیچ‌گاه از مسیرهای هر روزه خود گزارشی  گرفته‌اید؟ مستندی ساخته‌اید؟ یا حداقل در یک صفحه A4 مکتوب کرده‌اید؟

- آیا هیچ‌گاه به دیگران در کنار خودتان از دور نگاه کرده‌‌اید؟ فکر می‌کنید به کجا می‌روند و شما؟

- آیا تا به حال کتاب زندگی خودتان را ورق زده‌اید؟

فکر می‌کنید دیگران چقدر مشتاق‌اند کتاب زندگی شما را بخوانند؟

- کتاب زندگی شما از چه نوعی است؛ وزیری و پهن؟

پالتویی و دراز؟ یا جیبی و ریز؟

- راستی! در کتاب زندگی شما تصاویر و نقشه‌ها چگونه‌اند؟ رنگی؟ سیاه؟ سفید؟ یا خاکستری؟

- آیا هیچ‌گاه به جریان عظیم  بشریت از گذشته تا حال و به سوی آینده نظری انداخته‌اید؟

- فکر می‌کنید مهم‌ترین انتخاب آنها چه بوده است؟ و تا چه مقدار از راه را رفته‌اند؟

- فکر می‌کنید نسل گذشته، چه مقداریه فکر ما بوده است؟

دو راهی

خیلی زیاد ? زیاد ? کمی ? خیلی کم ?

- چه مقدار نسل گذشته را مقصر می‌دانید؟

بیشتر ? کمی بیشتر ? کم ? خیلی کم ?

- فکر می‌کنید آینده را چه کسانی می‌سازند؛ نسل آینده یا نسل ما؟

- اگر بخواهید افراد نسل قبلی را گروه‌بندی کنید، معیارهای انتخاب شما چیست؟

- برای معیارهای پیشنهادی خودتان، چند مصداق تعیین کنید نمره بیست را به کدام گروه می‌دهید؟

1- آنهایی که همیشه در جنب‌وجوش بودند و در تلاش برای پیمایش راه ؟

2- آنهایی که چشم در مسیر بادها داشتند و در وسوسه و شک ؟

3- آنها که بی‌هیچ دغدغه، فقط مرور می‌کردند شب را و روز را، هنوز را. ؟

4- گروهی که فروشنده بودند؛ از زمین، باغ تا آبرو و ناموس و ... ؟

- آینده ایده‌آل شما چیست؟

- آینده ایده‌آل آیندگان چیست؟

- چه برداشتی از روند روزها دارید.

نه! کمی صبر کنید...

بگذارید صادقانه و بی‌رودربایستی و شفاف درباره مسائل صحبت کنیم، ممنون.

- می‌دانید نسل جوان امروز چگونه به اطراف خود می‌نگرد؟ می‌دانید تصویر ذهنی جوانان چیست؟

- می‌دانید راجع به نسل گذشته و گذشته‌های نسل چگونه می‌اندیشند؟

- می‌دانید چرا می‌گویند: نسل سوخته، نسل فراموش شده، نسلی که دوره‌اش گذشت؟

- جملات زیر را چگونه تمام می‌کنید؟

1- انقلاب کردیم تا ... ؟

2- جنگیدیم چون ...؟

3- شهید شدیم تا آینده ...؟

4- و اگر هنوز زنده‌ایم اما هنوز ... ؟

5- رفتیم و رزمیدیم چون ما را چنین تربیت کردند که نباید امام را تنها بگذارید و نسبت به دین خدا...‌؟

6- ...

- در جملات زیر، زیر قسمت‌هایی که خوش‌تان نمی‌آید خط بکشید.

دو راهی

اگر
گذشته را از دست چپاولگران 2500 ساله نجات داده و «شب» را از تخت به زیر
کشیدیم و «روز» را بر صدر نشاندیم پس شما هم می‌توانید همچنان در امتداد
«روز» بالا بروید.

اگر هشت سال در جنگی که در یک طرف خندق، تمام
احزاب کفر بودند و در سمت دیگر آن عده‌ای اما نورانی که روسفید هم از
معرکه بیرون آمدند شما هم می‌توانید به جای پدرانتان باشید و پیوسته و در
ادامه آنان.

«ما می‌توانیم» خونی است که در پیکره نسل‌ها جاری و ساری خواهد بود چرا که کم‌خونی به پای این شجره طوبی ریخته نشده...

اگر ریشه‌های ما به «عاشورا» آنگاه شاخه‌های ما تا «ظهور» می‌رسند.

- دقیقاً توی چه فکری هستید؟

- فکر می‌کنید در جهان پیچیده و تکنولوژیکی و دیجیتالی آینده، انتخاب‌هایمان چگونه خواهد بود؛ باز یا بسته؟!

- فکر می‌کنید خط انتخاب شما با انتخاب پدرانتان، یک خط خواهد بود یا زاویه‌دار؟

اگر
زاویه‌دار، آنگاه چند درجه؟ و البته شاید جوابش خیلی محرمانه و خصوصی باشد
و به کسی ربط نداشته باشد، اما مهم است که برای خودتان جواب مناسبی داشته
باشید، شاید فرزندان شما نیز مایل باشند چیزهایی بدانند! صد البته این وسط
خیلی‌ها می‌خواهند خیلی بدانند گاه با ربط و اغلب، بی‌ربط.

- اگر به
فاصله عاشورا تا ظهور نگاهی بیندازید فکر می‌کنید چه اتفاقاتی می‌باید
می‌افتاد ولی نشده است و چه حوادثی نمی‌باید ولی افتاده است؟

- شما کجا ایستاده‌اید؟  

بیایید نه از اسب بیفتیم نه از اصل

بیایید کمی به خود بیاییم، بیشتر، کمی بیشتر و بیشترتر!

حاشیه گود ? وسط میدان ? هر کجا آباد? تا کجا آباد ?

-
شما چه می‌گویید؟ می‌گویند «شهدا، کاری کردند کارستان»؛ می گویند «ولی به
زودی فراموش می‌شوند» (البته، کمی سعی کنید از بود فعلی خود کمی با فاصله
بایستید و به سوال‌ها جواب دهید!)

- آیا شما هم اعتقاد دارید «شهدا از دست نمی‌روند بلکه به دست می‌آیند»؟

- آیا تا به حال این احساس را داشته‌اید که «یاد ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند»؟

- آیا یک ذرّه هم که شده به ذهنتان خطور کرده که نکند از شهدا، ابزار ساخته باشند برای هزار در بسته؟

- آیا شده است که ستاره‌ات را شهود کنی و دیگران منکر باشند و تو....؟

«شهیدی که در قبر خندید» را چه اندازه قبول داری؟

پرواز

(باور کنید بی‌هیچ سوگیری این جمله را نوشتم)

- اگر بگویند یک قلم برادر و از عاشورا تا ظهور خطی مستقیم بکش، بدون اینکه دستت بلرزد، قبول می‌کنی.

می‌‌دانید
هر جامعه به سمت تصویری که در ذهن انسان‌های آن وجود دارد حرکت می‌کند؟
بیایید حرکت را ادامه دهیم و بازهم سردار باشیم، اما انتخاب‌گر.

بیایید باز هم اگر کار به «خون بازی» کشید، بمیرانیم و گرنه بمیریم.

بیایید ببینیم چه چیزهایی از نسل گذشته به ما رسیده است...

1- 2500 سال تمدن عظیم ایرانی + 1400 سال تمدن شکوهمند اسلامی.

2- تفکر انسانی و زیبای شرقی

3- منابع عظیم انرژی، موقعیت‌های جغرافیایی از ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک و چند «ژئو» دیگر... دیگر... باز هم فکر کنید.

4- مدیریت انقلاب و اسلامی امتحان شده در نبردهای انقلاب و جبهه‌های رزم.

5- فرهنگ «ایثار و جهاد» و...

آیا پیشنهاد می‌دهید از حالت انفعالی خارج شویم و آینده خودمان را خودمان رقم بزنیم؟

مگر شما نبودید که گفتید در قرآن کریم آمده است: «خداوند آینده هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر اینکه خود بخواهند».

فاصله شما با شهدا چقدر است؟

دفاع مقدس

چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید

به داد ریشه‌ها باید رسید و فضا را برای شاخه‌ها گشود گذشته را دفن نکرد و آینده را مثله و حال را نیز.

بیایید استنتاج زیر را تمام کنیم

اگر کل یوم عاشورا

اگر کل لیل قدر

آنگاه:

بیایید نه از اسب بیفتیم نه از اصل

بیایید کمی به خود بیاییم، بیشتر، کمی بیشتر و بیشترتر!

باز کن پنجره را....

پنجره

امتداد با تغییر


87/9/26
3:47 عصر

نامهای به زوجهای جوان که در ابتدای پرواز خود هستند

بدست صعصعه در دسته نامه‌ای به زوج‌های جوان که در ابتدای پرواز خود هستند

ای همسرانی‌که بنا دارید در کنار همدیگر راه‌هـای کشف‌ناشده زنـدگی را طی کنیـد- راه‌هایی که هرگز به تنهایی نمی‌توانستید وارد آن‌ها شوید- بدانید که:

 

در پیوند ازدواج، هر دو باید از بسیاری از چیزهایی که قبلاً با آن‌ها مأنوس بودید، دل بکَنید و معلوم است که این مطلب پیشنهاد سختی است. ولی کسی که از مأنوسات زندگیِ فردی دل نکَند، به زندگی جدید وارد نخواهد شد و هنوز در زندگی کودکانه خود به‌سر می‌برد.

وارد شدن به شرایط جدید سخت است، ولی متوجه باش که پذیرفتن آن، یک تولّد جدیدی است و ‌کسی که حاضر نیست در هوای تازه تنفّس کند، هنوز متولّد نشده است و « تا جنینی، کارت خون آشامی است».

پیوند ازدواج؛ یک تولّد جدید و در پی آن، تجلّی جدیدی در عرصه خانواده است و هرگز نباید به جهت سختی‌های زندگی، از تمنّای این تولد دست برداشت، پس قدم در راه نهید.

گداختن، آب‌شدن، صاف شدن و سر به راه نهادن، مانند جویباری که نغمه خود را در تنهایی شب، ساز می‌کند، معنی پیوند جدید دونفری است که دیگر دونفر نیستند، یک نفر هم نیستند، اصلاً دیگر از نفر بودن در آمده‌اند. آیا می‌توان به نوری که در تولّد صبحگاهانِ خورشید متولّد می‌شود و در پهن‌دشت زمین متجلّی می‌گردد، صفت یک‌نفر و یا دونفر داد؟ راهی بلندتر از یکی‌ها و دوتاها، راهی ماوراء تعدّد و تکثّر، راهی از کثرت به‌سوی وحدت.

در تولّد جدیدِ پیوندِ ازدواج است که چون شامگاهان مرد به خانه می‌رود در رویارویی با همسرش، معنی قدردانی و سپاس، ظهور خواهد کرد. 

خدا دو زوج را گرد هم آورد تا در حصارِ محرمِ خود، راز جان‌های یگانه را از بیگانه پنهان نماید. «هُوَالَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ اِلَیْهَا ....»[3] یعنی؛ خدایی که همه شما را از گوهری واحد بیافرید و از همان گوهر واحد همسرش را نیز بیافرید تا در کنار او آرام گیرد و در آرامش به‌سر برد. 



زنجیر همدیگر نشوید

پیوند همسری؛ یعنی همراهی دوبال که باید با هماهنگی کامل به‌سوی آرمان‌های الهیِ زندگی سیر کنند، اما این همراهی و مودّتِ خدادادی را به زنجیر بدل نکنید که پای هر دو بدان گرفتار شود و هرکدام مانع رفتن دیگری گردد. 

«از نان خود به هم ارزانی دارید، اما هر دو از یک قرص نان تناول نکنید. امان دهید هریک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها.»[1]

« دل‌سپردن، آری؛ حکایتی است دلپذیر، لیکن دل را نشاید به اسارت دادن در میانه همراهی، اندکی فاصله باید، که پایه‌های حایل معبد، به‌ جدایی استوارند.»[2]

 

خدا دو زوج را گرد هم آورد تا در حصارِ محرمِ خود، راز جان‌های یگانه را از بیگانه پنهان نماید.

«هُوَالَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَه وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ اِلَیْهَا ....»[3] یعنی؛ خدایی که همه شما را از گوهری واحد بیافرید و از همان گوهر واحد همسرش را نیز بیافرید تا در کنار او آرام گیرد و در آرامش به‌سر برد. 

خانه؛ محیط خوشِ آرامشی است که توان شناسایی انسان را به خودش ارزانی می‌دارد، که تو تا کجا می‌توانی در درون خود بالا روی، و همسر تو بستر چنین آرامشی را برای تو فراهم کرده است.

خانه؛ محل صعود به سوی قلّه‌های بلند اندیشه و اندیشیدن است، در روشنایی روح همسری که محرم تنهایی تو است و نه مزاحم صعودت.

 

خانه اگر محلِ اندکی برای تن به راحت‌دادنِ انسان است در پرتو محبت همسرِخود، ولی نه آنچنان که در اسارت رفاه در آیی و همسر خود را گرفتار خودخواهی‌هایت گردانی.

از برای زیستن در کنار هم نباید ساکن مقبره‌هایی شویم که مردگان بنا کرده‌اند، مردگانی که سال‌ها کنار هم زندگی کردند ولی هرگز معنی زیستن را نمی‌دانستند. خانه‌هایی که با شکوه‌های دروغین هرگز محرم راز ساکنان نخواهند شد و با ظاهر فریبنده خود راه گذر به‌سوی آسمان را می‌بندند و دعوت به زمینی‌شدن دارند، مقبره‌هایی هستند که مردگان بنا کرده‌اند. 

آن‌هایی که در پیوند ازدواج به یگانگی رسیدند و وطن خود را در جمعی که دیگر هیچ‌کدام فرد نیستند یافتند، دیگر بی‌وطن نیستند و در ناکجاآباد زندگی نمی‌کنند.

وقتی خانه سُکنی می‌شود، که نامحرمی در آن‌جا نباشد. نه افکار نامحرم، و نه همنوعی نامحرم، و در این حال که خانه سُکنی شده است، جایگاه بودنِ حقیقی خواهد بود.

زیستن با دیگرانی که پاره تن خود آدم هستند، زیستن به خاطر چیزی نیست، صِرف خودْ بودن و با خود بودن است و در چنین شرایطی است که امکان سُکنی‌گزیدن برای انسان ممکن می‌گردد و انوار «مودّت و رحمتِ» الهی بر سکنی گزیدن انسان سرازیر می‌گردد که خداوند فرمود: 

« وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّه وَ رَحْمَه.....»[4] یعنی؛ از نشانه‌های حضور خدا در بین شما، این‌که از جان خودِ شما همسرانتان را خلق کرد تا در آرامش و سکنی قرار گیرید و بین شما مودّت و دوستی و رحمت و گشایش قرار داد.

واقع‌شدن در سکنی و مسکنی اصیل، اندیشه ما را به‌سوی ابعاد همواره فرو بسته، باز می‌گشاید و پیوند ازدواج مقدمه شروع سکنی‌یافتن و سکنی‌گزیدن انسان است، تا هرکس آرامش خود را در دیگری بیابد و هرکس می‌طلبد تا منشأ آرامش دیگری باشد.

اگر انسان هدف از زیستن را که عبارت است از «در قرب حق قرارگرفتن» بشناسد، جایگاه خانواده را در راستای چنین هدفی قدر می‌نهد.

بدانید که انسان‌ها هیچ‌گاه نمی‌توانند منقطع از «زمینه وجودیِ آرامش‌بخش»، یعنی منقطع از سکنی، ادامه بودنِ منطقی بدهند و قابل دسترس‌ترین عالَم برای یافتنِ «زمینه وجودیِ آرامش‌بخش»، پیوند ازدواج و سکنی گزیدنی است آنچنان.

آن‌کس که نتوانسته است در خانه خود به سکینه و آرامش برسد، عملاً تفکر را شروع نکرده و با بی‌فکری تا انتهای زندگی می‌رود.

انسان ابتدا در خانواده جای می‌گیرد و احساس قرارگرفتن در سُکنی را پیدا می‌کند و سپس انسانیت خود را می‌سازد.  

در انگیزه تشکیل خانواده حالتی به نام سکنی گزیدن و پناه یافتن پنهان است که باید سخت از آن مراقبت کرد. مثل این‌که از گیاه زنده مراقبت می‌کنیم تا حیات پنهانِ واقع در آن از دست نرود، وگرنه منزلت والای سکنی گزیدن در خانواده رخ نمی‌نمایاند و منکشف نمی‌شود و اعضای خانه نخواهند توانست با آن ارتباط پیدا کنند و در نتیجه از سرشت اصلی تشکیل خانواده فاصله می‌گیرند و از حوزه آزادی در یک آرامش درونی، محروم می‌شوند و دیگر محافظت از سرشت انسانی خود که همان فطرت الهی است و هم‌جواری با خدای عالَم، از دست ما خارج می‌گردد و دیگر از تعلّق و توجّه جان ما به قدسیان که خود عین سکینه و سکنی گزیدن در خود هستند، خبری نیست.

پیوند ازدواج؛ یک تولّد جدید و در پی آن، تجلّی جدیدی در عرصه خانواده است و هرگز نباید به جهت سختی‌های زندگی، از تمنّای این تولد دست برداشت، پس قدم در راه نهید.

یگانه شدن دو انسانی که در دو سوی زندگی‌اند

همان‌طور که پل، سبب می‌شود که هر کدام از کناره‌های رودخانه، در سوی دیگر قرار گیرد و پُل، هر کناره‌ای را به همسایگی با دیگری وارد می‌کند و دو طرف پهنه‌های رودخانه را در کنار هم می‌آورد، ازدواج؛ دو انسان را که هر کدام در یک سویِ از زندگی قرار دارند، به سوی دیگر متصل می‌کند، و همچنان که از طریق پل، کناره رودخانه دیگر، کناره نیست، و دو طرفی بودنِ دشت‌ها نیز از بین می‌رود و به همدیگر می‌پیوندند، در ازدواج نیز تفرقه همه کرانه‌های انسان، به اتصال و زنده‌دلی تبدیل می‌شود و این معجزه «پیوند» است.

دیری است که اندیشه ما به کم بها دادن به خانواده عادت کرده است و به چیز غیر قابل درکی تبدیل شده و آنچه در سرشت خانواده نهفته است، دیده نمی‌شود. اگر خانواده «پیوند» آری «نفسِ پیوند» نباشد، خانواده نیست، افراد خانواده به یُمن وجود «پیوند»، قدم به عرصه جدیدی گذاشتند. پس اگر در سراسر وجود خانواده آن پیوند مقدس حاکم نباشد، در واقع خانواده، فلسفه وجودش را از دست داده است و دیگر اعضای آن از فضای حقیقی خانواده که همان سکنی‌گزیدن است، محروم گشته‌اند.

امیدوارم شما با تمام دقت و تأمّل به مقام سکنی‌گزیدن در کنار هم نایل آیید و زندگی را برای خود و دیگران معنی ببخشید. إن‌شاءالله

استاد اصغر طاهرزاده

--------------------------------------------------------------------------------

1- اقتباس ازکتاب «پیامبر» قسمت زناشویی، از جبران‌ خلیل ‌جبران

2- همان

3- سوره اعراف آیه 189

4- سوره روم آیه 


87/9/26
3:46 عصر

(فروغ فرخزاد)

بدست صعصعه در دسته (فروغ فرخزاد)

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.(فروغ فرخزاد)

87/9/26
3:44 عصر

این کارت لنگه نداشت بی نظیر بود.

بدست صعصعه در دسته این کارت لنگه نداشت بی نظیر بود.

سلام 
واااای عجب روزهای خوب و جالبی!!!
اولش عید غدیر رو به همتون تبریک میگم.
دومن:!حتما شنیدید ودیدین ماجرای لنگه کفش و یا ضایع شدن بوش تو جلسه.
هر موقع که فیلمشو نگاه میکنم برام تازگی داره.خییییلی جالب بود و هست.
از اون خبر نگار یا همون قهرمان دلاور تشکر میکنم و میگم گل کاشتی برادر!
این کارت لنگه نداشت بی نظیر بود.
  انشاءالله که زودتر آزاد بشه
  همه واسش دعا کنید.
دوست داشتم فیلمشو براتون بزارم تا همه داشته باشین اما مرورگرم بااین چیزا سازگار نیست!واسه همینه چند وقته عکس نذاشتم!!!
یه چیز دیگه:لطفا فقط تو قسمت نظرت نظرتونو بدین !آخه تو آی دی که نظر میدین ممکنه بعضی هاش نیاد و حق خودتون ضایع میشه اما تو قسمت نظرات بنویسین برای همیشه ماندگار هستش و منم راحت تر به وبتون سر میزنم.
خوب برم دیگه!زیاد نوشتم!واسه وب های دیگه هم وقت داشته باشم 
تا بعد  
مرگ بر امریکا
مرگ بر اسرائیل
یا حق


   1   2      >